داستان دو دوست

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می‌کردند.بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.یکی از آنها از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود؛سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید،روی شنهای بیابان نوشت: "امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد." آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که سیلی خورده بود، لغزید و در آب افتاد. نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت، یر روی صخره‌ی سنگی این جمله را حک کرد: "امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد" دوستش با تعجب پرسید: "بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم، تو آن جمله را روی شن‌های بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ نصب میکنی؟" دیگری لبخند زد و گفت: "وقتی کسی مارا آزار می‌دهد؛باید روی شن‌های صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش آن را پاک کنند ولی، وقتی کسی محبتی در حق ما می‌کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد." 

 

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب

سلامممممممممممم خانمی داستان های من به پای مال شما نمیرسه این داستانت هم خیلی خوشگل و آموزنده بود کاش از اینا درس عبرت بگیریم

کرمی

سلام دوست عزیز مطلب بسیار بسیار زیبایی بود و خیلی عبرت آموز من تازه با وب شما آشنا شدم سعی می کنم همیشه به شما سر بزنم با مطلب : "چرا خانما به درستی نمی توانند ارتباط برقرار کنند؟" آپم در ضمن یه مطلبی رو تو وب قرار دادم با عنوان تعاریف زندگی خالی از لطف نیست که اون هم بخونی و نظر بدی در پناه خدا موفق و سر بلند باشید دوست عزیز

فانوس روزگار

[گل] موفق باشی بلاگ زیبا یی داریو در خاطر ها مطالبت می ماند.[تایید]

فراموج

سلام. بازم اومد. اينبار حتما بهم سر بزنيد. در مورد موضوع مهمي نوشتم كه خوشحال ميشم شما هم نظر بدي. منتظر نظرت هستم/

دلتنگی های یک عمه

سلام با سپاس از همدردی تان، شادی شما را از خداوند متعال خواستارم [گل][گل][گل]

سارا

سلام شیرین جوون.مرسی اومدی خوشحالم کردی .......داستایی که میزار ی جدیدو قشنگن مرسی[چشمک]

نیکتا

سلام شیرین خانومی..... داستانش خیلی قشنگ بود...ولی.... میدونی؟من خودم آدمیم که نمیتونم از کسی متنفر بشم ولی کلا یه جورایی با این که نباید در برابر بدی دیگران واکنش نشون بدیم موافق نیستم... آخه شیرین جونم...تو این دنیایی که ما زندگی میکنیم یه جورایی باید دور مهربونیو جوانمردیو این چیزا رو خط کشید...چون تنها کسی که این وسط ضرر میکنه خودتی!!!ای بابا[چشمک] من این حرفا رو میزنم ولی این دل من هیچ وقت به حرفم گوش نمیده که...[نیشخند] قربونت!!!فعلا...

دلتنگی و عاشقی

سلام دلتنگی و عاشقی به روز شد تا بهانه ای باشد برای دیدار شما دوست عزیز [گل]منتظر حضور گرمتون هستم [گل]به امید دیدار [بدرود]

Melika

نوشته هات عالی ان شیرین جان. ولی کاش همه ی دوستا اینطوری بودن........

نادیا

قشنگ بود میتونی برام بفرستی[سوال][نیشخند]