ارزش کار




جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان
به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و
پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او
را از باتلاق خارج کند .
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار
ارزشش را دارد یا نه ؟
دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی
حرف های مافوق اثری نداشت، سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی
توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند
افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد
و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :من به تو گفتم ممکنه که ارزشش
را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی
سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت
منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟
سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز
زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم.
اون گفت: " جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی"


خیلی وقت ها در زندگی ارزش کاری که می خواهی انجام بدی بستگی به این داره که
چه طور به مساله نگاه کنی
جسارت داشته باش و هرآن چه را قلبت می گوید انجام بده
اگر به پیام قلبت گوش نکنی، ممکن است بعد ها در زندگی دچار پشیمانی شوی.

 

 


http://www.healthtalkandyou.com/wp-content/uploads/2010/01/What-is-PSTD-Post-Traumatic-Stress-Disorder-300x193.png

/ 46 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلام خانوم خوبی؟ خیلی وقته آپ نکردیها یه داستان قشنگ بذار

parvaz

شبهای دراز زمستان را طاقت می آورم ودر تنهایی بی ترانه خویش بجای گریه وبهانه به قندیل های خاطره دل خوش می کنم. اما... بهارکه از راه می رسد پای هر درخت پر شک.فه ای در باور فاصله ها ابر بغضم همنوای باران می شود. منتظرم.

محمدرضا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] پایان نامم تموم شده زنگ زدم به استاد میگه میخوای دفاع کنی؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــ میخوام حمله کنم ! [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] معلم به شاگرد مي گه: 5 تا حيوان درنده نام ببر شاگرد مي‌گه: 2 تا ببر 3 تا شير [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] با 10 تا مطلب جالب آپم خوشحال میشم بهم سر بزنید.

رویا

سلام ابجی گلم. من که لذت بردم از خوندن مطالب زیبات .ابجی من با اجازه ات تو یه چت روم سرور دارم و هر روز یکی از داستان هاتو واسه خوندن بقیه دوستان میذارم البته با ادرس وبلاگتون. منتظر بقیه داستان هات هستم [گل][گل][گل]

محمدرضا

________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤ _______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ _____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤ __¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤ _¤¤¤¤¤¤¤¤

مینا

خیلی قشنگ بود

دلستان

سلاااااااااااااااااااام عالی عالی بود! داستاناتون اینقدر خوبن که وادارم میکنن که حتی چهار صبحم که شده ,یک چشم به مانیتور مرکزی یه سی سی یوی بدوزم وبا یه چشم دیگه تو صحفه موبایل داستان بخونم!

دلستان

راستی اینم یه داستان واسه شما: پیرمرد از دختر پرسید :- غمگینی؟- نه .- مطمئنی ؟- نه .- چرا گریه می کنی ؟- دوستام منو دوست ندارن .- چرا ؟- جون قشنگ نیستم .- قبلا اینو به تو گفتن ؟- نه .- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی من تا حالا دیدم .- راست می گی ؟- از ته قلبم آره ,دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاکرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت!!

علیرضا

سلام شیرین ممنون از انتخاب داستانهای آموزنده و اخلاقی

دل شکسته

سلام گلم اگه دوست داری تبادل لینک بکنیم منو با اسم دل شکسته لینک کن بعد بهم خبر بده تا شمنم شما را هم لینک کنم