زخم عشق

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود .... تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد.

 مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با   آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.

خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را نشان دهد. پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند

 

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

/ 14 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر شاه پریون

چقدر لطیف...[ناراحت] یعنی الانم از این احساس ها پیدا میشه؟؟!![ابرو]

فرشاد

[گل] سلام خيلي خوشحال شدم از اينكه يك منبع داستان كوتاه پيدا كردم چون علاقه‌ي بسيار زيادي به داستان‌هاي كوتاه و جذاب دارم، با اجازه شما رو لينك نمودم.

نویسنده

ماجراهای شیخ ساده لوح و مهندس توهم! شماره جدید به روز شد! لطفا به ما هم سر بزنیدو ما رو هم به لیستتون اضافه کنید!

اميرحسين

سلام مثل هميشه عالي اما چرا غمناك بازم...؟[ناراحت] راستي شيرين دقت كردي من تو لينكات نيستم آخه چرا كم پيدايي...[گریه]

اميرحسين

o¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶ ¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶

شادی

وای، فوق العاده بود.