قدرت اندیشه

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: 

"پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد .من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی."

دوستدار تو پدر

بعد از چند روز، پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:

"پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام."

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند، و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند. پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟

 پسرش پاسخ داد :

"پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این تنها کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم." 

 

 فراموش نکنیم که:

در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی‌ خواهیم یافت، یا راهی‌ خواهیم ساخت.

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 

/ 10 نظر / 20 بازدید
حمید

سلام دوست خوبم خوشحال میشم که لینکتون کنم شما هم با نام چلیپا من و لینک کنید اگر دوس داشتین خیی داستان جالبی بود ادم توی زندان هم چه کارا نمیتونه بکنه لذت بردم ازش از خودتون هم مطلب بزارین استفاده کنیم [گل]

behroozraha

گرچه قدیمی بود ولی ارزش مجدد خواندن داشت موفق باشی

اميرحسين

[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][خنده][خنده][نیشخند][نیشخند][گریه] خيلي قشنگ بود اينقد جالب كه از خنده به گريه افتادم واقعاً فكرشم نميكردم اگه هممون ميفهميديم كه هيچ بن بستي تو زندگي نيست خيلي خوب ميشد

اميرحسين

اگه بهم اجازه بدي لينكت ميكنم شيرين عزيز

کارتیا

سلام دوست عزیز.وبت خیلی عالیه بخصوص داستهانهای زیبات..ممنون میشم اگه بیشتر بنویسی....راستی به ما هم یه سرب بزن...

بهار

سلم وب قشنگی داری خوشحال میشم با هم تبادل لینک داشته باشیم می تونی من رو با نام تفریح و سرگرمی در بهار لینک کنی منتظرما

یسنا

سلام شیرین جونم دلم واسه قصه هات یه ذره شده بود کجایی بهم سر نمیزنی؟