سامورایی

کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود. ناگهان تمرکزش با صدای گوش خراش یک جنگجوی سامورایی به هم خورد:« پیرمرد، بهشت و جهنم را به من نشان بده!»
راهب به سامورایی نگاهی کرد و لبخندی زد. سامورایی از این که می دید راهب بی توجه به شمشیرش فقط به او لبخند می زند، برآشفته شد، شمشیرش را بالا برد تا گردن راهب را بزند! 
راهب به آرامی گفت:« خشم تو نشانه ای از جهنم است.»
سامورایی با این حرف آرام شد، نگاهی به چهره راهب انداخت و به او لبخند زد.
آنگاه راهب گفت:« این هم نشانه بهشت!»

 

/ 1 نظر / 15 بازدید
آزاده

اگر آدمي خود را چنان ببيند كه خدا او را مي بيند ، وجودي مي شود تابناك و بي زمان و بي تولد و مرگ ، زيرا خدا انسان را با سيماي خود و شبيه خود آفريده . من آپم خوشحال ميشم به منم سري بزني و نظر بدي ممنون