به من بگو

مدت زیادی از تولد برادر ساکی کوچولو نگذشته بود. ساکی مدام اصرار می‌کرد به پدر و مادرش که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند. پدر و مادر می ترسیدند که ساکی هم مثل بیشتر بچه‌های چهار-پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند. این بود که جوابشان همیشه "نه" بود. اما در رفتار ساکی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می‌شد. بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت کنند .

ساکی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست. اما لای در باز مانده‌بود و پدر و مادر کنجکاوش می‌توانستند مخفیانه نگاه کنند و بشنوند. آنها ساکی کوچولو را دیدند که آهسته به طرف برادر کوچکترش رفت. صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت: "نی‌نی کوچولو، به من بگو خدا چه جوریه؟ من داره یادم میره "!

 

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
یسنا

سلام شیرینم هم اول شدم هم مثل همیشه عالی بود

یسنا

سلام شیرینم هم اول شدم هم مثل همیشه عالی بود

نیکتا

سلام شیرین جونم.... ببخشید که من دیر آپ میکنم...کلی درس دارم که بخونم..[ناراحت] پرشین بلاگ فیلتر شده برو به این آدرس...فیلتر شکنه!!!! http://moonproxy.info/browse.php?u=Oi8vcGVyc2lhbmJsb2cuaXIvZGVmYXVsdC5hc3B4&b=61

رناک جووووووووووووووووووون......

سلام شیرین جووووووووووونم! پس کی اپ می کنی جیگر؟؟؟ من چند بار سر زدم.....هر وقت اپیدی منو خبر کن! [فرشته][فرشته][فرشته][فرشته][فرشته][فرشته]

یسنا

ای آبروی آبی دریا، سفر به‌خیر هرچند خسته می‌روی اما، سفر به‌خیر این‌جا کسی به آسمان تو نرسید ای مانده در باور فردا، سفر به‌خیر یک لحظه در فرصت من کور مانده است آن لحظه که می‌روی تنها، سفر به‌خیر با چند قطره اشک به وقت خداحافظی در حسرت دو روزه‌ی دنیا سفر به‌خیر من تنها با نگاه تو را بدرقه نمی‌کنم با یک بغل آرزو و دعا، سفر به‌خیر

یسنا

کجایی شیرینترینم؟ مسافرتی؟

شیرین

سلام عزیزم عکسی که گذاشتی خیلی زیباست تقدیم به تو[گل]

یسنا

سلام عزیزم امیدورام کارهات به خوبی انجام شن عیدتم مبارک!

یسنا

سلام عزیزم امیدورام کارهات به خوبی انجام شن عیدتم مبارک!