داستان‌هاي كوتاه

"شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص" چارلي چاپلين

+ آرزو

یک زوج در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودند. ناگهان یک پری کوچکِ قشنگ سر میزشان ظاهر شد و گفت: "چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین، هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین."

خانم گفت: "اووووووووووووووووه! من می‌خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم." پری چوب جادووییش رو تکون داد و

...اجی مجی لا ترجی... 
دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک Qm2در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود، چند لحظه‌ای فکر کرد و گفت: "خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته، بنابراین، خیلی متاسفم همسرعزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم!"

 خانم و پری واقعاً ناامید شده بودند ولی خب آرزو، آرزوست دیگر !!! پری چوب جادوییش را چرخوند و 
...اجی مجی لا ترجی... 
و آقا 92 ساله شد!

 

نویسنده : شیرین ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۸
تگ ها:


کد نمایش آب و هوا کد نمایش آب و هوا

مترجم سایت

مترجم سایت