داستان‌هاي كوتاه

"شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص" چارلي چاپلين

+ خدایا شکر

روزی مردی خواب عجیبی دید.

او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آن‌ها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان رادید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می رسند، باز می‌کنند و آن‌ها را داخل جعبه می گذارند.

مرد از فرشته‌ای پرسید: "شما چه کار میکنید؟" فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: "این جا بخش دریافت است و دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و آن‌ها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند. مرد پرسید: "شماها چکار می کنید؟" یکی از فرشتگان با عجله گفت: "اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان می‌فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته بیکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسید: "شما چرابیکارید؟" فرشته جواب داد: "این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی عده بسیار کمی جواب می‌دهند." مرد از فرشته پرسید: "مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟" فرشته پاسخ داد: "بسیار ساده، فقط کافی است بگویند: خدایا شکر!"

 

نویسنده : شیرین ; ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها:


کد نمایش آب و هوا کد نمایش آب و هوا

مترجم سایت

مترجم سایت