داستان‌هاي كوتاه

"شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص" چارلي چاپلين

+ جک

 

مردی در یک مرسدس بنز لوکس رانندگی می‌کند. ناگهان لاستیکش می‌ترکد.  می‌خواهد لاستیک را عوض کند، اما متوجه می‌شود که جک ندارد. به دنبال کمک می‌رود و در راه فکر می‌کند: "خوب، به نزدیک‌ترین خانه می‌روم و یکی قرض می‌گیرم." و بعد با خودش می‌گوید: "شاید صاحبخانه وقتی ماشین من را دید، به خاطر جک‌اش از من پول بگیرد! با چنین ماشینی، وقتی کمک بخواهم، احتمالاً ده دلار از من می‌گیرد! نه، شاید حتی پنجاه دلار، چون می‌داند من واقعاً به جک احتیاج دارم. شاید حتی از موقعیت من سوء استفاده کند و صد دلار بگیرد!" و هرچه جلوتر می‌رود، قیمت بالاتر می‌رود. وقتی به نزدیک ترین خانه می‌رسد و صاحبخانه در را باز می‌کند، مرد فریاد می‌زند: "تو دزدی! یک جک که اینقدر قیمت ندارد! مال خودت!"

کدام یک از ما می‌توانیم بگوییم که تا به حال همچین رفتاری نکرده‌ایم؟  

 

دست های خسته ای من به دونبال تو

 

نویسنده : شیرین ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها:


کد نمایش آب و هوا کد نمایش آب و هوا

مترجم سایت

مترجم سایت